قبل از سال 60 در شهر ما تلفن نیامده بود .خانه ی دایی و خاله
و مادربزرگ در نزدیک خانه ی ما بودند. شب ها هر شب یا به خانه ی
دایی می رفتیم یا به خانه ی خاله می رفتیم و در زمستان دور آن
کرسی می نشستیم و با هم صحبت می کردیم .خوشا آن روزها
که هر شب یا هر روز همدیگر را می دیدیم و هیچ کس نمی گفت
که شما دیشب خانه ی ما بودی و امشب چه عجب که به خانه ی ما
آمدی ودر آن روزگار هر روز خواهر برادرها از هم خبر داشتند
حتی همسایه ها نیز از همدیگر بی خبر نبودند .
ولی از سال60 و اندی که تلفن آمد و بعد موبایل آمد از این طریق
با هم ارتباط شنودنی داشتند. و اگر خواستی به
منزلشان بر
برچسب: یادی از قدیما,
نویسنده: آرمان جعفری
تاريخ: دوشنبه
3 آبان
1395 ساعت: 15:13